تبليغاتX
راز دل مائده جون




راز دل مائده جون

زمانی که باید به عظمت و جلال خودت پی ببری همین حالاست





درباره وبلاگ
سلامم به گرمای دستت ای دوست
دلم لحظه ای با دلت روبه روست
بگو عاشقی تا سلامت کنم
تمام دلم را به نامت کنم

دلی عاشق و روحی شاد برایتان آرزو مندم‍‍
پروفايل مائده

مطالب تازه
اینجا نظر دهید

لاف
ی
نيستي دنيا رو سر من خرابه،
یادم باشد
خلوت گزیده ام من،ای داد از این جدايي
چرا می آسایی ؟ تا بتوانم کار کنم! چرا کار می کنی؟ تا بتوانم بیاسایم. تولید برای مصرف و مصرف برای تول
کاش
گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟
زمانی که عاشق کسی هستی رهایش کن اگر عاشقت باشد برمی گردد و اگر بازنگشت بدان او هرگز دوستت نداشته است

آرشيو وبلاگ
هفته اوّل بهمن 1390
هفته اوّل دی 1390
هفته سوم آبان 1390
هفته سوم مهر 1390
هفته اوّل مهر 1390
هفته چهارم شهریور 1390
هفته چهارم مرداد 1390
هفته دوم مرداد 1390
هفته اوّل مرداد 1390
هفته چهارم تیر 1390
هفته سوم تیر 1390
هفته چهارم خرداد 1390
هفته سوم اردیبهشت 1390
هفته اوّل اردیبهشت 1390
هفته چهارم فروردین 1390
هفته سوم فروردین 1390
هفته دوم اسفند 1389
هفته چهارم بهمن 1389
هفته اوّل بهمن 1389
هفته سوم دی 1389
هفته دوم دی 1389
هفته اوّل دی 1389
هفته اوّل آذر 1389
هفته چهارم آبان 1389
هفته دوم آبان 1389
هفته اوّل مهر 1389
هفته چهارم شهریور 1389
هفته دوم شهریور 1389
هفته چهارم مرداد 1389
هفته دوم مرداد 1389
هفته اوّل مرداد 1389
هفته دوم تیر 1389
هفته سوم خرداد 1389
هفته اوّل خرداد 1389
هفته چهارم اردیبهشت 1389
هفته دوم اردیبهشت 1389
آرشيو

لينكستان
یک بهانه
مایا
جوانه پویا
زهرا جون
فری چش قشنگه
p30
اشکان خطیبی
من ودل"*
هر چه میخواهد دل تنگت بگو
گرافیک نوین
استاد فرشچیان
فتو شاپ
خوش است اندوه تنهایی...(فرشته جون)
سارا وبلاگ
بهار من1
آن سوی خیال
((mah$a))
راضیه
با مرام
kurosh rostami
مسائل ضد پسرا لطفا پسرها وارد نشوند
نفرت از پسران
ای کاش دلت از دل تنگم خبری داشت
مائده آسمانی***
کشته مرده های رفیق
Mar$|-|aL
تو یه تعریف زلالی مث دریا..
افسونگر
:: جایی برای با هم بودن::
game10




یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 ساعت 0:43
 

 

اینجا نظر دهید

 

 

 

 




جمعه هفتم بهمن 1390 ساعت 19:1

باسلام :

اگه میخوای گوشی رایگان تو دم در خونتون تحویل بگیرید

به سایت زیر بروید

شاید فکر کنید واقیعت نداشته باشه ولی مطمئن باشین

راسته

پیشنهاد میکنم شرکت کنید

 

 

http://www.xpango.com/?ref=92640137

 

 

 

برو حتما ثبت نام کن واسه من ی گوشی اومد[گل]




جمعه دوم دی 1390 ساعت 22:44
تو را آرزو نخـواهم کـرد، هیچـوت ،تو را لحظه ای خـواهم پـذیـرفـت کـه ،خـودت بیـایی ،بـا دل خـود،نه با آرزوی من


ی
سه شنبه هفدهم آبان 1390 ساعت 20:4
ثصقثقث‍


شنبه شانزدهم مهر 1390 ساعت 19:44
 نيستي دنيا رو سر من خرابه،
حرفات دروغه شک بودنتم سرابه
دست سردتو بکش رو سرم تا جون بگيرم،
وقتي نيستي تو تنهايي دق ميکنم ميميرم......

اي خدا نميخوام زنده بمونم،
بي کسي درمون نداره اينو ميدونم....

هر غريبي که غريب نيست خدا رو داره،
بجز تنهايي ديگه کجا رو داره
غصه نخور دل من روزگار وفا نداره،
يه روزي تنها ميشه ميبينه کسي نداره......کسي نداره





جمعه یکم مهر 1390 ساعت 10:57
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد، نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد، خطی ننویسم که آزار دهد کسی را. یادم باشد که روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نیست. یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم. یادم باشد در برابر فریادها سکوت کنم و در برابر سیاهی ها نور بپاشم. یادم باشد از چشمه درس خروش بگیرم و از آسمان درس پاک زیستن. یادم باشد سنگ خیلی تنهاست، یادم باشد با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند.



جمعه بیست و پنجم شهریور 1390 ساعت 12:37
خلوت گزیده ام من،ای داد از این جدايي
اشکم روان به دامن،فریاد از این جدايي
تا کی ز دوری او چون شمع ها بسوزم
ویرانه هاي غم شد آباد از این جدايي
در هجر یار آخر جانم رسیده بر لب
یک دم نگشته جانم دلشاد از این جدايي
یا رب چرا ز وصلش بهرم نشد نصیبی
هرگز ندیده ام جز، بیداد از این جدايي
زنجیر قهر یارم بر پای خسته ی دل
ای کاش می نمودم آزاد از این جدايي



چرا می آسایی ؟ تا بتوانم کار کنم! چرا کار می کنی؟ تا بتوانم بیاسایم. تولید برای مصرف و مصرف برای تولید .انسان امروز چه می کند ؟ این همه رنج و تلاش سرسام آور برای چیست؟ برای تهیه وسایل آسایش .
آسایش زندگیش فدای ساختن ِ وسایل آسایش زندگی



سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 ساعت 16:33
كاش ميدانستم زندگي با همه وسعت خويش محفل
ساده غم خوردن نيست زندگي جنبش وجاري شدن است
 از تماشا گه حيات تا جايي كه خدا ميداند



دوشنبه دهم مرداد 1390 ساعت 0:38
گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟
گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟
گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟
گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟
گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟
گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟



زمانی که عاشق کسی هستی رهایش کن اگر عاشقت باشد برمی گردد و اگر بازنگشت بدان او هرگز دوستت نداشته است‍


دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 ساعت 13:49

کاش می شد خالی از تشویش بود

برگ سبزی تحفه ی درویش بود

کاش تا دل می گرفت و می شکست

عشق می آمد کنارش می نشست

کاش با هر دل , دلی پیوند داشت

هر نگاهی یک سبد لبخند داشت

کاش لبخندها پایان نداشت

سفره ها تشویش آب ونان نداشت

کاش می شد ناز را دزدید و برد

بوسه رابا غنچه هایش چید و برد

کاش دیواری میان ما نبود

بلکه می شد آن طرف تر را سرود

کاش من هم یک قناری می شدم

درتب آواز جاری می شدم

آی مردم من غریبستانی ام

امتداد لحظه ای بارانیم

شهر من آن سو تر از پروازهاست

در حریم آبی افسانه هاست

شهر من بوی تغزل می دهد

هرکه می آید به او گل می دهد

دشتهای سبز , وسعتهای ناب

نسترن , نسرین , شقایق , آفتاب

باز این اطراف حالم را گرفت

لحظه ی پرواز بالم را گرفت

می روم آن سو تو را پیدا کنم

در دل آینه جایی باز کنم .

 




جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ساعت 20:58
 

 




چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390 ساعت 16:2
سوار تاکسیم میگم آقا نگه دارید، میگه پیاده میشی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام باد لاستیکا رو چک کنم!

رفتم دم مغازه به یارو میگم قرص پشه داری؟ میگه واسه کشتنش میخوای؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ برا سردردش میخوام!!!

رفتم تو آپارتمان دارم گوشت قربونی بین همسایه ها پخش میکنم، یارو میپرسه نذریه؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ با خود گوسفنده مشکل داشتیم کشتیمش!!!

کمرم درد می کنه یه پارچه بستم بهش. داداشم میگه کمرت درد می کنه؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ادای داداش کایکو رو در بیارم.




سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ساعت 15:36
به این وب هم سر بزنید

www.ham-del2.blogfa.com




یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 ساعت 11:57

Cardiac arrest

توضیح‌ کلی‌

 

ایست‌ قلبی‌ عبارت‌ است‌ از فقدان‌ کامل‌ پمپ‌ کردن‌ خون‌ توسط‌ قلب‌. تأخیر در درمان‌ این‌ حالت‌ حتی‌ برای‌ 5-3 دقیقه‌ ممکن‌ است‌ باعث‌ مرگ‌ یا آسیب‌ دایمی‌ مغز شود. بروز این‌ حالت‌ تا سن‌ 45 سالگی‌ در مردان‌ بیش‌ از زنان‌ است‌، اما پس‌ از آن‌ برابر است‌.

 

علایم‌ شایع‌

منگی‌ کوتاه‌مدت‌، و به‌ دنبال‌ آن‌ غش‌ کردن‌ و از دست‌ دادن‌ هوشیاری‌

نبض‌ لمس‌ نمی‌شود. تنفس‌ نیز معمولاً متوقف‌ می‌شود.

پوست‌ به‌ رنگ‌ آبی‌ ـ سفید در می‌آید. مردمک‌ها نیز گشاد می‌شوند.

تشنج‌

گاهی‌ از دست‌ رفتن‌ کنترل‌ ادرار و مدفوع‌. غش‌ کردن‌ ساده‌ در نگاه‌ اول‌ ممکن‌ است‌ شبیه‌ ایست‌ قلبی‌ به‌ نظر آید، اما در غش‌ کردن‌ ساده‌، نبض‌ وجود دارد و تنفس‌ قطع‌ نمی‌شود.

 

علل‌

نامنظمی‌های‌ ضربان‌ قلب‌

حمله‌ قلبی‌ (انفارکتوس‌، بیماری‌ تصلب‌ شرایین‌ قلب‌)

فقدان‌ گردش‌ خون‌ و شوک‌ عمیق‌ ناشی‌ از خونریزی‌ یا عفونت‌ شدید

فقدان‌ اکسیژن‌ ناشی‌ از غرق‌شدگی‌، خفگی‌، یا بیهوشی‌

تغییرات‌ عمده‌ در ترکیب‌ الکترولیتی‌ خون‌، مثلاً به‌ هم‌ خوردن‌ تعادل‌ پتاسیم‌ یا مایعات‌

 

عوامل‌ افزایش‌دهنده‌ خطر

استرس‌

دیابت‌ شیرین‌

مصرف‌ داروهایی‌ مثل‌: ـ دیژیتال‌. حتی‌ افزایش‌ خفیف‌ غلظت‌ این‌ داروی‌ قوی‌ در خون‌ می‌تواند ریتم‌ قلب‌ را دچار اختلال‌ کند. ـ ادرارآورها (دیورتیک‌ها). این‌ داروها می‌تواند باعث‌ کاهش‌ پتاسیم‌ خون‌ شوند. ـ آدرنالین‌ یا هر دارویی‌ که‌ فشار خون‌ را در یک‌ بیمار قلبی‌ افزایش‌ دهد، از جمله‌ داروهایی‌ که‌ جهت‌ سرماخوردگی‌ مورد استفاده‌ قرار می‌گیرند، و قرص‌ها و اسپری‌ها جهت‌ رفع‌گرفتگی‌ بینی‌ (ضداحتقان‌ها)

مصرف‌ مواد مخدر، به‌خصوص‌ کوکایین‌ و مواد مخدر تزریقی‌

 

پیشگیری‌

در صورت‌ بروز هر یک‌ از مشکلاتی‌ که‌ در قسمت‌ علل‌ ذکر شد، باید فوراً درمان‌ لازم‌ انجام‌ شود.

اگر مبتلا به‌ بیماری‌ قلبی‌ هستید، تا حد امکان‌، اطلاعات‌ خود را در مورد تمام‌ داروهایی‌ که‌ دریافت‌ می‌دارید، از جمله‌ داروهای‌ بدون‌ نسخه‌، افزایش‌ دهید.

ترتیبی‌ فراهم‌ آورید که‌ اعضای‌ خانواده‌ و دوستان‌ نزدیکتان‌ احیای‌ قلبی‌ ـ ریوی‌ (CPR) را فرا بگیرند.

 

عواقب‌ مورد انتظار

کسانی‌ که‌ در نزدیکی‌ فرد باشند و آموزش‌ لازم‌ در زمینه‌ تشخیص‌ ایست‌ قلبی‌ و انجام‌ احیای‌ قلبی‌ ـ ریوی‌ را دیده‌ باشند، اغلب‌ می‌توانند ضربان‌ قلب‌ را باز گردانند. اما نتیجه‌ نهایی‌ به‌ علت‌ زمینه‌ساز ایست‌ قلبی‌ بستگی‌ دارد. به‌ محض‌ بازگشت‌ ضربان‌ قلب‌، فرد را باید به‌ نزدیکترین‌ مرکز اورژانس‌ انتقال‌ داد. امکان‌ دارد ایست‌ قلبی‌ مجدداً باز گردد.

 

عوارض‌ احتمالی‌

مرگ‌ یا آسیب‌ دایمی‌ مغز در صورتی‌ که‌ نتوان‌ پمپاژ قلب‌ را در عرض‌ 5-3 دقیقه‌ به‌ راه‌ انداخت‌.

اشتباه‌ گرفتن‌ غش‌ کردن‌ یا سایر علل‌ از دست‌ دادن‌ هوشیاری‌ با ایست‌ قلبی‌. پیش‌ از آغاز احیای‌ قلبی‌ ـ ریوی‌، نبض‌ بیمار را در گردن‌ بررسی‌ کنید.

 

درمان‌

 

اصول‌ کلی‌

به‌ همراه‌ اعضای‌ خانواده‌تان‌ احیای‌ قلبی‌ ـ ریوی‌ (CPR) را فرابگیرید. برای‌ اطلاعات‌ بیشتر با نزدیکترین‌ مرکز بهداشتی‌ یا بیمارستان‌ تماس‌ حاصل‌ کنید. با فراگیری‌ احیای‌ قلبی‌ ـ ریوی‌ ممکن‌ است‌ بتوانید جان‌ یک‌ نفر را در آینده‌ نجات‌ دهید.

اگر مشکل‌ قلبی‌ دارید، یا در خطر بروز مشکل‌ قلبی‌ هستید، یک‌ گردن‌آویز یا دست‌بند مخصوص‌ همراه‌ داشته‌ باشید تا در مواقع‌ اورژانس‌ بتوان‌ به‌ سرعت‌ به‌ مشکل‌ شما پی‌ برد.

 

داروها

پس‌ از اینکه‌ با احیای‌ قلبی‌ ـ ریوی‌ ضربان‌ قلب‌ برگشت‌، از اکسیژن‌ اگر در دسترس‌ است‌ استفاده‌ کنید (اکسیژن‌ اورژانس‌ ممکن‌ است‌ در مغازه‌ جوشکاران‌ موجود باشد).

دارو برای‌ درمان‌ علت‌ زمینه‌ساز ایست‌ قلبی‌، پس‌ از اینکه‌ فاز بحرانی‌ سپری‌ شد.

 

فعالیت‌

پس‌ از بهبودی‌، فعالیت‌ها باید تدریجاً از سر گرفته‌ شوند. فعالیت‌ جنسی‌ و رانندگی‌ پس‌ از موافقت‌ پزشک‌ می‌توانند آغاز شوند.

 

رژیم‌ غذایی‌

به‌ فردی‌ که‌ علایم‌ ایست‌ قلبی‌ دارد، مایعات‌ یا غذا ندهید. بیمار ممکن‌ است‌ خفه‌ شود.

 

در این‌ شرایط‌ به‌ پزشک‌ خود مراجعه‌ نمایید

اگر فرد بیهوش‌ است‌ و نفس‌ نمی‌کشد: ـ شماره‌ اورژانس‌ را برای‌ کمک‌ یا آمبولانس‌ بگیرید. اگر قربانی‌ کودک‌ است‌، یک‌ دقیقه‌ عملیات‌ احیا را انجام‌ دهید، سپس‌ اورژانس‌ را بگیرید.

- برای‌ کمک‌ فریاد بزنید. قربانی‌ را ترک‌ نکنید.

- فوراً تنفس‌ دهان‌ به‌ دهان‌ را آغاز کنید.

- اگر قلب‌ ضربان‌ ندارد، ماساژ قلبی‌ بدهید.

- عملیات‌ احیا را تا زمان‌ رسیدن‌ کمک‌ ادامه‌ دهید.

پزشکی - دانستنی های پزشکی - ایست قلبی




یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 ساعت 23:47



جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 ساعت 0:59

به پنجره تکیه می دهم و انگشت هایم را به شیشه می چسبانم
رد انگشت هایم روی شیشه را دوست دارم
بیرون،آدم ها آرام می روند و می آیند
آن دورتر ها هم کوهها پیداست با پس زمینه آبی آسمان
بی هیچ دلیلی به از دست دادن فکر می کنم
دغدغه همیشگیست
حتی در شاد ترین لحظه های زندگیم هم خودش را جایی از این روح مضطرب نشان می دهد
این که آدم هایی که دوستشان دارم ، روزی نباشند
روزی که ممکن است همین امروز باشد من را می ترساند
خیلی خیلی می ترساند
برای همین هر روز بارها می گویم دوستت دارم
نگرانم شاید کسی از دستم برود بدون این که گفته باشم چقدر دوستش دارم
دلم جای حسرت جمع کردن ندارد




شنبه سوم اردیبهشت 1390 ساعت 22:8

عشق در یک لحظه پدید می آید . دوست داشتن در امتداد زمان و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است .

راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود . دنیا آنقدر وسیع است که برای همه ی مخلوقات جایی باشد ؛ پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم ، تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم .

عشق مانند نواختن پیانو است . ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری ، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلب بنوازی !

همه دوست دارند که به بهشت بروند ولی هیچکس دوست ندارد که بمیرد !

هیچ وقت نگو وقت نداری ؛ به تو به همان اندازه زمان داده شده که به هلن کلر ، لئوناردوداوینچی ، آلبرت انیشتین ، بوعلی سینا و . . .

انسانهای بزرگ دو دل  دارند : دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که می خندد و آشکار است .

انسان ، عاشقِ زیبایی نمی شود ؛ بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست !

زندگی هدیه ی خداست به تو

طرز زندگی کردن تو ، هدیه ی توست به خدا !




سه شنبه سی ام فروردین 1390 ساعت 23:2

تو پی کدوم ستاره پشت ابرا خونه کردی

رفتی و چیزی نگفتی،گریه رو بهونه کردی

 

من سوال ساده ی تو،تو جواب مشکل من

رد پای رفتن تو،روی صحرای دل من

 

کوچه وقتی که نباشی،رگ خشکیده ی شهره

ماه تو گوش خونه گفته دیگه با پنجره قهره

 

سقف دلبستگی بی تو،واسه من سایه نداره

دلم از روزی که رفتی،دیگه همسایه نداره

 

وقتی آسمون شبهام زیر سایه ی چشاته

وقتی حتی این ترانه رنگ غربت صداته

 

نمیذارم این دوراهی سر راه ما بشینه

نمیذارم این جدایی رنگ فردارو ببینه

 

شب و با فانوس اشکت می برم به روشنایی

باتو می رسم دوباره به طلوع آشنایی

 

می دونم هرجا که باشی دل تو اهل همین جاست

واسه من و تو اینجا،اول و آخر دنیاست...

اول و آخر دنیاست!

 




پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 ساعت 15:20
آسمان همچوصفحه دل من                      روشن ازجلوه های مهتابست

امشب از خواب خوش گریزانم                   که خیال توخوش تراز خوابست

کاش دربزم فروزنده تو                              خنده جام شرابی  بودم

کاش درنیمه شب دردآلود                         سستی ومستی خوابی بودم 

                                                                                 




یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 ساعت 1:4



پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389 ساعت 12:38
ای صبر پابدار که پیمان شکست یار

کارم ز دست رفت و نیامد به دست یار

برخاست آهم از دل و در خون نشست چشم

یارب زمن چه خاست که بی من نشست یار

در عشق یار نیست مرا صبر و سیم و زر

لیک آب چشم و آتش دل هردو هست یار

اکنون که بی وفایی یارت درست شد

در دل شکن امید که پیمان شکست یار




سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389 ساعت 0:13
گفتمش : دل می خری ؟        گفت : چند ؟

گفتمش : دل مال تو ، تنها بخند

خنده ای کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود باز آمدم ، او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای مهرش روی دل ، یادگار مانده بود

http://uploadtak.com/images/fpeu3gyzjxvomckc079.jpg

میگوید : می روی ؟                    میگویم : آری

میگوید : تنها می روی ؟               میگویم : آری

میگوید : آنجا که می روی ، کسی منتظرت هست ؟

میگویم : نه

بغض میکند و میگوید : اما اینجا من همیشه منتظرت خواهم ماند .

چیزی نمیگویم

به راه می افتم

صدایی می شنوم

میگوید : عزیزکم ، اینجا ابری در انتظار توست ،آنجا که می روی چه چیز در انتظار توست ؟

میگویم : همه چیز

میگوید : بمان

چیزی نمیگویم

به راهم ادامه میدهم

صدایش را می شنوم ولی باز هم به راهم ادامه میدهم .




جمعه بیست و دوم بهمن 1389 ساعت 0:13

نقطه‌عطف‌هاي رشد زبان

نقطه‌عطف‌هاي رشد زبان در 6 سال اول زندگی انسان

دامنه سني

نقطه عطف

راهكارهايي براي تقويت رشد

با يك ساله شدن

يكي دو كلمه مي‌گويد؛ نامها را مي‌شناسد؛ صداهاي اشنا را تقليد مي‌كند؛ آموزشهاي ساده را مي‌فهمد

به بغبغها[1]، غرغرها[2]، و غان و غونهايش[3] پاسخ دهيد.

به زبان قافيه دار كودكانه و آواز با انها حرف بزنيد.

نام اشيايي كه روزانه به آنها برمي‌خورند يا افراد آشنا را به آنها ياد بدهيد.

بازيهاي تمثيلي مثل “peek-a-boo” and “pat-a-cake” بكنيد.

بين يك تا دو سالگي

5 تا 20 واژه كه بيشتر اسم هستند را مي گويد؛ جمله دو كلمه‌اي مي‌گويد؛ خزانه لغات گسترش مي‌يابد؛ براي خداحافظي دست تكان مي‌دهد؛ صداي حيوانات آشنا را در مي‌آورد؛ كلماتي مثل «بيشتر» را براي تفهيم آنچه مي‌خواهد به كار مي‌برد؛ «نه» را مي‌فهمد.

نخستين تلاشها براي گفتن نخستين كلمات را پاداش داده و تشويق كنيد.

وقتي با كودكتان هستيد درباره كاري كه داريد انجام مي‌دهيد با او حرف بزنيد.

ساده، روشن، و آرام حرف بزنيد.

كارهايي كه كودك انجام مي‌دهد، احساساتش و آنچه مي‌شنود را برايش توضيح دهيد.

به كودك فرصت دهيد به نوارهاي ضبط شده گوش دهد.

بين دو تا سه سالگي

اجزاي بدن را تشخيص مي‌دهد؛ خودش را «من» صدا مي‌كند به جاي آنكه نام خودش را بگويد؛ اسمها و فعلها را تركيب مي‌كند؛ 450 كلمه بلد است؛ از جملات كوتاه استفاده مي‌كند؛ سه تا چهاررنگ را درست اشاره مي‌كند؛ «بزرگ» و «كم» را مي‌شناسد؛ دوست دارد داستاني كه شنيده است برايش تكرار شود؛ به سوالات «كجا» جواب مي‌دهد.

به كودكان كمك كنيد گوش دهند و با بازيهاي تمثيلي آموزششان دهيد.

كلمات جديد را بارها و بارها برايشان تكرار كنيد.

آنچه مي‌كنيد، مي‌كشيد، يا فكر مي‌كنيد را بگوييد.

وادارشان كنيد پيامهاي ساده به شما بدهند.

با پاسخ دادن، لبخند زدن، و تكان دادن سرتان به كودكان نشان دهيد آنچه مي‌گويند را مي‌فهميد.

گفته هاي كودك را بسط دهيد. كودك مي‌گويد:«باز هم آب ميوه». شما بگوييد: «علي باز هم آب ميوه مي‌خواد.»

بین سه تا چهار سالگی

مي‌تواند يك داستان بگويد؛ جملاتي به طول 4- 5 كلمه به كار مي‌برد؛ ذخيره لغاتش حدود 1000 واژه است؛‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ نام خانوادگي را مي‌شناسد، نام خيابانها و چندين شعر كودكانه را مي‌داند

درباره چگونگي شباهت و تفاوت اشياء با او حرف بزنيد.

به كودك كمك كنيد تا با استفاده از كتاب و تصوير داستان بگويد.

بازي با ديگر كودكان را تشويق كنيد.

درباره جايي كه بوده‌ايد يا داريد از آنجا مي‌گذريد با او حرف بزنيد.

بين چهار تا پنج سالگي

جملات 4 تا 5 كلمه‌اي مي‌سازد؛ زمان گذشته را در جملاتش به كار مي‌برد؛ ذخيره واژگانش حدود 1500 واژه است؛ رنگها و شكلهاي هندسي را مي شناسد؛ سؤالات زيادي با «چرا؟» و «كِي؟» مي‌پرسد.

به كودكان كمك كنيد تا اشياء و چيزها را طبقه‌بندي كنند (براي مثال: خوردنيها، حيوانات).

استفاده از تلفن را به كودكان ياد بدهيد.

به كودكان اجازه دهيد تا در برنامه‌ريزي كارهايتان كمكتان كنند.

صحبت درباره علاقه‌منديهاي كودك را ادامه دهيد.

به كودكان فرصت داستان گويي و داستان‌سازي بدهيد.

بين پنج تا شش سالگي

جملات 5 تا 6 کلمه­ای می­سازد؛ حدود 6 سالگی ذخیره واژگانش نزدیک به 10000 واژه است؛ می­توانند اسم اشیاء و طرز استفاده­شان را بگویند؛ روابط فضایی (مثل «رو»، «دور») و جهات را می­دانند؛ نشانی­ها را می­شناسند؛ معنی شباهت و تفاوت را می­فهمند؛ انواع جمله را به کار می­برند.

وقتی کودکان درباره احساسات، افکار، آرزوها، و ترس­هایشان صحبت می­کنند تحسینشان کنید.

آواز و شعر را به کار ببرید.

همانطور که با یک بزرگسال صحبت می­کنید با آنها حرف بزنید.

در هر سني

 

وقتي كودكان با شما حرف مي‌زنند، شادماني خود را نشان دهيد.

با كودكان حرف بزنيد.

سوالاتي بپرسيد كه كودكان را وادار به فكر كردن و حرف زدن بكند.

هر روز برايشان كتاب بخوانيد، هر چه كودك بزرگتر مي‌شود، طولانيترش كنيد.

منبع: برگرفته از

http://ldonline.org/ld-indepth/speech-language/lda-milestone

http://med.umich.edu/lib/yourchild/devmile.htm                       

 




پنجشنبه هفتم بهمن 1389 ساعت 22:50
ا- دوچرخه ها حامله نميشن!
2- شما هر موقع از ماه مي تونين با دوچرخه تون سواري کنين!
3- دوچرخه ها پدر و مادر ندارن!
4- دوچرخه ها نمي نالند ، مگه اينکه واقعا'' يه مشکلي وجود داشته باشه!
5- شما مي تونين دوچرخه تون رو با دوستاتون شريک بشين!
6- دوچرخه ها اهميت نميدن که شما سوار چند تا دوچرخه ء ديگه شدين!
7- موقع سواري ، شما و دوچرخه تون مي تونين هر دو در يک زمان به پايان کار برسين!
8- دوچرخه ها اهميت نميدن که شما به دوچرخه هاي ديگه زل بزنين!
9- شما هيچوقت نمي شنوين که: ''مژده! شما دارين صاحب يه دوچرخه ء کوچيک ميشين''!
10- اگه دوچرخه تون مشکلي براي سواري پيدا کنه مي تونين تعميرش کنين!
11- دوچرخه ها اهميت نميدن که شما مجله ء دوچرخه بخرين!
12- اگه دوچرخه تون شل باشه مي تونين سفتش کنين!
13- اگه دوچرخه تون رديف نباشه مجبور نيستين با بحث و گفتگو سياست به خرج بدين!
14- شما به کسي که روي دوچرخه تون کار مي کنه احساس حسادت نمي کنين!
15- اگه حرف بدي به دوچرخه تون بزنين مجبور نيستين براي سواري بعدي ، کلي عذرخواهي کنين!
16- شما تا هر موقعي که دلتون مي خواد مي تونين روي دوچرخه تون سواري کنين ، بدون اينکه جراحتي برداره!
17- شما مي تونين هر موقعي که مي خواين سواري رو متوقف کنين ، بدون اينکه دوچرخه تون ديوونه بشه!
18- دوچرخه ها بهتون توهين نمي کنن اگه سوارکار خوبي نباشين!
19- دوچرخه ء شما نمي خواد با بقيه ء دوچرخه ها بره بيرون!
20- دوچرخه ها اهميتي نميدن اگه شما دير به پايان برسين!
21- شما مجبور نيستين قبل و بعد از سواري برين حمام!
22- اگه دوچرخه تون قشنگ به نظر نمي رسه مي تونين رنگش کنين يا قطعاتش رو عوض کنين!
23- شما مي تونين اولين باري که دوچرخه رو مي بينين باهاش سواري کنين ، بدون اينکه مجبور باشين براي شام ببرينش بيرون يا ببرينش سينما يا ...!
24- تنها وسيله ء محافظتي که موقع سواري با دوچرخه مجبورين بپوشين ، يه کلاهه!
25- توي مهموني ها راحت مي تونين تعريف کنين که چه سواري خوبي با دوچرخه تون داشتين



یکشنبه نوزدهم دی 1389 ساعت 11:45

باز باران با ترانه.....

می خورد بر بام خانه.....

یادم آمد کربلا را.....

دشت پر شور و بلا را....

گردش یک ظهر غمگین،گرم و خونین

لرزش طفلان نالان،زیر تیغ و نیزه هارا

با صدای گریه های کودکانه

و ندرین  صحرای سوزان

میدوید طفلی سه ساله

پر ز ناله،دلشکسته،پای خسته

باز باران.....

قطره قطره،میچکد از چوب محمل

خاکهای چادر زینب،

به آرامی شود گل......

باز باران با محرم...

آخ باران

کی بباری برتن عطشان یاران

تر کنند از آن گلو را

آخ باران... آخ باران...

http://badboy07.persiangig.com/Baroon.jpg 




س
جمعه هفدهم دی 1389 ساعت 19:40



شنبه یازدهم دی 1389 ساعت 23:7
تو دلیـــل گریه هامـــــــی

هرجایی میرم باهامــــی

تو همون رویای شــــــــیرینی

که دلیل خنده هامـــــی

هر جا باشــــــــی پا به پاتم

همیشه تو لحظه هاتـــــــم

من یه روحـــم که سرگردون اون

ناز چشاتــــــــــــــم

یا که یک نـــالــــه ی گریون

تو طنین خنده هاتـــــم

با یه ماتــــــــــــــــــم

پا به پاتــــــــــــم

هنوز که هنوزه قلــــــــــبم

باز از تو میخونه هر دم

با این که من زیر خـــــــاکم

تو فـــــکرت همیشه غرقم

هنوز که هنوزه چشمــــــــــم

میباره از داغ عشقــــم

با اینکه من زیر خــــــــاکم

به فکرت همیشه تشنـــــم




چهارشنبه یکم دی 1389 ساعت 23:57
زندگي به من آموخت چگونه اشک بر يزم ...

اما اشک به من نياموخت چگونه زندگي کنم ...

زندگي به من آموخت درد و رنج چيست ...

ولي به من نياموخت چگونه تحملش کنم ...

زندگي به من آموخت بي صدا گر يستن را ...

پس تا هست زندگي بايد کرد ...

تا عشق هست ... عاشقي بايد کرد

تا دوستي هست ... دوست بايد داشت

تا دل هست ... بايد باخت

تا اشک هست ... بايد ر يخت

تا لب هست ... بوسه بايد زد

تا بوسه هست ... بايد زد

تا معشوق هست ... عاشق بايد بود

تا شب هست ... بيدار بايد بود

تا هستي ... بايد بود ...‍